محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6159

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پس ابو احمد و سپاهش به شماسيه رسيدند ، به شب يكشنبه هفت روز رفته از صفر ، دبيرش محمد بن عبد الله مرثدى و حسن بن عمرو كه از جانب معتز مأمور خبر سپاه بود با وى بودند با مأمور خبر خود او به نام جعفر پسر احمد بنانى معروف به ابن خباز . يكى از بصريان كه در سپاه ابو احمد بود مشهور به بادنجانه [ 1 ] شعرى گفت به اين مضمون : « اى فرزندان طاهر سپاه خداى « سوى شما آمد و مرگ « ميان آنها پراكنده است « با سپاهيانى كه ابو احمد پيش روى آنهاست « كه نيكو مولى است و نيكو يار . » [ 2 ] وقتى ابو احمد به در شماسيه رسيد ، مستعين ، حسين بن اسماعيل را به در شماسيه گماشت و سردارانى را كه آنجا بودند ، زير دست وى كرد و در مدت جنگ آنجا ببود تا وقتى كه به انبار رفت و ابراهيم بن اسحاق به جاى وى گماشته شد . سيزده روز رفته از ماه صفر يكى از جاسوسان محمد بن عبد الله به نزد وى آمد و خبر داد كه ابو احمد جمعى را مهيا كرده كه سايبان بازارهاى دو سوى بغداد را بسوزانند كه در آن روز برچيده شد . ( 292 گويند : محمد بن عبد الله ، محمد بن موسى منجم و حسين بن اسماعيل را فرستاد و دستورشان داد كه از سمت غربى برون شوند و به طرف بالا روند تا از اردوگاه ابو احمد بگذرند و تخمين بزنند كه چه تعداد در اردوگاه هست . محمد بن موسى گفت كه آنها را دو هزار كس تخمين زده كه هزار اسب همراه

--> [ 1 ] كلمهء متن ظاهرا تحريف بادنجان . [ 2 ] نِعْمَ الْمَوْلى وَنِعْمَ النَّصِيرُ 8 : 40 ( سوره انفال 8 آيه 41 )